تبليغاتX
محبان فاروق
نظری که میدهید باید با منطق باشد وگر نه بی ادبی در این وبلاگ جایی ندارد

سلام به تمامي دوستان اميدوارم حال همگي خوب باشه كليپي از مولوي خيرشاهي ديدم كه مثل اينكه مريض شدند و از بيماري فلبي رنج ميبرن و تو بيمارستان بستري هستن از همه  شما عزيزان واسه شفاشون تقاضاي دعا داريم خداوند شفاي عاجل به اين استاد بزرگ عنايت فرمايد امين .

درضمن اين كليپ رو واسه اينكه شما هم بتونين ببينين تو وبلاگ قرار دادم ميتونين ببينين

 دانلود از محبان فاروق 3

+ افزوده شده شنبه 1388/11/03ساعت 14:0 به همت حمید  | 
سلام دوستان شعري در سايت دوربين مشاهده كردم كه به مولانا خيرشاهاي منتسب كرده اند كه ايشان در زندان اين شعر رو سرودند به نظرم جالب اومد كه اون رو تو وبلاگ بگزارم كه شما عزيزان هم بتونيد ببينيد

شعر سروده شده توسط مولانا خیر شاهی در زندان

گذر هرگز نكن از كوي زندان
دو چشمت را نيفكن سوي زندان

اگر مشك و گل و عنبر برويد
معطر مي نگردد بوي زندان

اگر آبش بود از چاه زمزم
ننوشي قطره اي از جوي زندان

شبش دلگير و روز اش چون شب او
همين است اي برادر خوي زندان

اگر مرغي شدي در آسمانها
گذر هرگز نكن از روي زندان
به ديوار بلندش بنگري نيك
شوي ديوانه از جادوي زندان

اگر چون شير بز باشي دلاور
پس از چندي شوي بانوي زندان

دو بازويت اگر باشد تنومند
ندارد قدرت ، بازوي زندان

روان و فكرت آرامش ندارد
مكن هرگز تو آرزوي زندان

به چشمانت نيايد خواب هرگز
ز جيغ و داد و هاي و هوي زندان

نهار و شام تو هرگز نباشد
به جز كشك و آش و كدوي زندان

برنج با ماست خور جان برادر
همين است غذاي نيكوي زندان

روماتيسم و آپانتيس و عفونت
بود صدها مرض، كادوي زندان

اگر مردي ، ز درد و رنج و آلام
مكن مصرف ولي داروي زندان

اگر چركي نشيند بر سر و تن
مشوي با صابون و شامپوي زندان

به قول يوسف آن پيغمبر پاك
كه قبر زندگان است كوي زندان

وكيل آباد اگر مسكن گزيدي
مخر منزل تو در پهلوي زندان

الا اي خير شاهي از چه نالي
مبر بيشتر از اين آبروي زندان

صبور و پر انرژي باش دائم
كه فائق گردي بر نيروي زندان

اگر بهر خدا و دين رفتي
بكن صبر و مشو عدوي زندان

كه زندان هست دانشگاه يوسف
بشو اينك تو دانشجوي زندان

براي مرد مؤمن افتخار است
اگر همواره ماند توي زندان

خداوند همه علماي نيک ما را حفظ بفرمايد. آمين

+ افزوده شده یکشنبه 1388/10/20ساعت 12:40 به همت حمید  | 

اينچنين پرده برانداخته اي يعني چه؟------------- موي خود بر کمر انداخته اي يعني چه؟
باورت نيست که زن حجب و حيا مي خواهد؟---- دامني پاک چو گل هاي خدا مي خواهد؟
گوهري که صدفش نيست، شود سرگردان ------ صيد گردد به کف و توطئه ي دلالان
بي حجابي هنري نيست، شوي بي فرهنگ---- عاقبت بر چمن بي هنران بارد ننگ
عاري از جامه بگويد چه کتابي دارد؟------------- قامت لخت، قيامت چه جوابي دارد؟
سفره ي تن ز چه روباز نمودي اي زن؟---------- ز چه تقديم نمائي به شغال آن دامن؟
چيست آشغال فرنگي به لبت مي مالي؟------- ز چه تقليد کني از مدل تو خالي؟
تو مگر حجره زدي ، گوشت فروشي داري؟------ ز بنا گوش چه بر رهگذران مي کاري؟
ساق پاهاي تو حراج چرا گرديده؟---------------- چشم ناپاک ز آرنج فراتر ديده
خشکسالي مگر از پارچه ي مانتو خورده؟------- يا که خياط زبهر کفن خود برده؟
يقه ي مانتو چرا پنجره اش باز آمد؟-------------- مرمر سينه مگر مايل پرواز آمد؟
پاچه ورمال شدي خشت مگر مي مالي؟-------- يا به بازار محبت به پي دلالي؟
اينکه امروز جواني و کني بد مستي------------- ته آزاد رهت هست عذاب و پستي
رخ زيبا که نيازش به گريسکاري نيست---------- مصرف روژ و گريس عاقبتش بيماريست
گوهري باش ولي در صدف و پوشيده------------ زرشناس آيد و جايت بدهد بر ديده
گُل خلقت، شرف خويش به حراج مده----------- به گرازي که کمين کرده به تاراج مده
هدفِ خلقتِ سرکاره هوسبازي نيست---------- به خدا خالق از اين بندگي ات راضي نيست
تو مگر سکه ي خواري که به ره افتادي؟--------- يا مگر کمتر از آن باميه ي قنادي؟
باميه، روي بپوشيده ز آفات و مگس------------- تو چرا لخت شدي در پي شيطان هوس؟
کمکمک پرده دريدن ز تن گل آمد----------------- هدف(شارون و صهيون) به تکامل آمد
آنچه شد بر همگان مايه ي رنج و حيرت--------- اينکه فرهنگ در اين جامعه شد بي غيرت
هر چه ما مي کشيم از پوچي فرهنگ آمد------ بر سر سرو اصالت ز هوا سنگ آمد

 

+ افزوده شده شنبه 1388/10/12ساعت 11:15 به همت حمید  | 

كارهاي حرامي كه كنار قبرها انجام ميگيرد:

انتظار نفع و ضرر

انتظار شفاعت و توسل

كمك خواستن از مرده

نذر كردن براي مرده

قسم خوردن به صاحب قبر

طواف به دور قبر

سوگواري و به سر و صورت و سينه زدن

مخلوط بودن زن و مرد در زيازتگاه ها

برای درک بیشتر به ادامه مطلب بروید ممنونم


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده سه شنبه 1388/07/07ساعت 10:38 به همت ستایش  | 

نهي از مسجد قرار دادن قبر

عموما رواياتي كه در ان زمينه آمده بر سه موضوع و محور دلالت دارد.

1- نماز خواندن بر قبر، يعني سجده بر آن.

2- اينكه قبر را قبله قرار داده و به سوي آن سجده و دعا كنند.

3- ساختن مسجد بر روي قبر و نماز خواندن در آن.

احاديت مربوطه از ائمه(عليهم السلام)

حديث 1- از امام صادق(ع)روايت شده كه:(لا تتخذوا قبري قبلة و لا مسجدا،فات الله لعن اليهود حيث اتخذوا قبور انيائهم مساجد) من لايحضره الفقيه 128/1، وسائل الشيعة 88/2

قبر مرا قبله و مسجد قرار ندهيد زيرا خداوند يهود را به علت اينكه آنان قبرهاي پيامبرانشان را مسجد قرار دادند لعنت كرد.

حديث2- از زراره روايت است كه خدمت امام محمد باقر(ع) عرض كردم راجع به نماز خواندن در جاهاي خالي در قبرستان چه ميفرماييد؟فرمود: در جاهاي خالي نماز بخوان بشرطي كه قبري را قبله قرار ندهي ،يعني جلو نمازت قبري نباشد زيرا رسول خدا از اين كار نهي كرده و فرموده اند:(لا تتخذوا قبري قبلة و لا مسجدا، فان الله تعالي لعن الذين اتخذوا قبور انبيادهم مساجد) علل الشرائع ص 358.

قبر مرا قبله و مسجد قرار ندهيد كه خداوند متعال كساني كه قبرهاي پيامبرانشان را مسجد قرار داده اند لعنت كرده است.

حديث3- از سماعة ابن مهران روايت است كه گفت: درباره زيارت قبور و ساختن مسجد بر آن از امام صادق(ع) پرسيدم ايشان فرمود: زيارت قبور اشكالي ندارد، اما در كنار قبر مسجد ساخته نشود. فروع الكافي 228/3،من لايحضره الفقه 821، وسائل الشيعة 887/2

حديث 4- از امام صادق روايت است كه فرمود :(در ده جه نماز خواندن جايز نيست: گِل - آب - حمام - قبرستان - راه - خانه مورچه -اصطبل شتر- مجراي سيل - شوره زار - برف) فروع الكافي 390/3 ، من لايحضره الفقيه 171/1

صدوق بعد از ذكر اين روايت مي نويسد: هرگز جايز نيست كه قبر قبله يا مسجد قرار داده شود. نماز در صورتي در جاهاي خالي قبرستان جايز است كه قبر در طرف قبله قرار نگيرد مستحب اين است كه بين نمازگذار و قبر از هر طرف ده گز(5 متر) فاصله باشد.

حديث 5- از عمار ساباطي روايت است كه از امام صادق پرسيدم درباره كسي كه در قبرستان نماز ميخواند چه مي فرماييد؟ فرمود:(لا يجوز ذلك الا ان يجعل بينه و بين القبور اذا صلي عشرة اذرع من بين يديه و عشرة اذرع من خلفه و عشرة اذرع عن يمينه و عشرة اذرع عن يساره ثم يصلي ان شاء) فروع الكافي 390/3، الاستبصار 397/1

جايز نيست مگر اينكه هنگام نماز خواندن از هر طرف ده گز بين او و قبر فاصله وجود داشته باشد ، ده گز از جلو ده گز از عقب ده گز سمت راست و ده گز سمت چپ آنگاه اگر خواست مي تواند نماز بخواند.

ممكن است پرسشي مطرح شود كه اين روايت با روايت ديگري كه از امام رضا(ع) نقل شده تناقض دارد كه فرمود:(لا باس بالصلاة الي القبر مالم يتخذ القبر قبلة) استبصار 397/1 و غيره

اگر قبر را قبله قرار ندهد اشكالي ندارد كه در قبرستان نماز بخواند.

طوسي چنين پاسخ مي دهد : وجه جمع بين دو روايت اين اسن كه حكم جواز در صورتي است كه بين او و قبرستان مانعي وجود داشته باشد مثلا ديواري قرار داشته باشد و اما اگر ديوار يا مانع ديگري نباشد بايد از هر طرف ده گز فاصله داشته باشد. استبصار 397/1

+ افزوده شده دوشنبه 1388/07/06ساعت 15:5 به همت ستایش  | 

حديث ابوامامه باهلي

وقتي كه ابليس به زمين هبوط كرد، گفت : پروردگارا مرا به زمين آوردي و مرا از درگاه خودت راندي .

پس برايم خانه اي مقرر فرما ؟ خداوند فرمود : حمام خانه ي تو .

عرض كرد : بايم انجمني مقرر فرما ؟ خداوند فرمود : بازارهه و گذرها .

عرض كرد : برايم طعامي مقرر فرما؟ خداوند فرمود: طعام تو طعامي كه نام خدا بر آن ياد نشود.

عرض كرد: برايم نوشيدني مقرر كن ؟ خداوند فرمود: هرگونه سكر آورو هرچي كه مستكر باشد(مخدرات ،شراب ، چرس و...)

عرض كرد: مؤذني مقرر كن؟ خداوند فرمود: ني و آواز.

عرض كرد ك برايم قرآني مقرر فرما؟ خداوند فرمود: شعر(اشعاري كه در آن شهوت و عرايض مبتذل باشد)
عرض كرد: برايم نوشته اي قرار ده؟ خداوند فرمود: خط و خال(خالكوبي كه بربدنها مي كوبندو آرايشي كه زنان بر دست مي كشند/ نگاربسته/)
عرض كرد: برايم سخني مقرر فرما؟ خداوند فرمود: دروغ.

عرض كرد : برايم دامهايي مقرر فرما؟ خداوند فرمود: زنها را وسيله ي صيد و به دام اناختن مردم قرار ده.

+ افزوده شده شنبه 1388/07/04ساعت 17:25 به همت ستایش  | 

نواقض اسلام

اول : شرك آوردن در عبادت خداي يكتا و براي او شريك قائل شدن.

خداوند متعال مي فرمايد:(ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء) ‌‍‌‍‌‌‌‍نساء 116

خداوند شرك ورزيدن به ذاتش را نمي بخشد و غير از شرك گناهان ديگر را مي بخشد براي كسيكه بخواهد.

و همچنين مي فرمايد:(و من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنه وماواه النار و ما للظالمين من انصار) المائده 72

و كسيكه به خداوند شرك ورزد خداوند بهشت را بر او حرام كرده است و جايگاه او در جهنم است و ستمگران هيچ يار و ياوري ندارند.

و از جمله شرك در عبادت خداوند متعال دعا كردن مردگان و طلب مدد خواستن از انهاست و همچنين نذر كردن و ذبح و قرباني براي آنهاست.


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده شنبه 1388/07/04ساعت 17:23 به همت ستایش  | 

کم کم غروب ماه خدا دیده میشود صد حیف از این بساط که برچیده میشود در این رحمت و غفران و مغفرت خوشبخت آنکس است که بخشیده میشود.

سلام به تمامی دوستانی که ما رو همراهی میکنند و وقتشون رو صرف مطالب ما میکنند ازتون به خاطر توجهتون کمال تشکر را دارم و می خواهم که همچنان ما رو همراهی کنید و با نظرات ارزندتون ما رو در هر چه بهتر شدن این وبلاگ یاری کنید .

عیدتون مبارک و نماز روزه هاتون قبول درگاه حق امیدوارم که نماز روزه هاتون به درگاه حضرت حق قبول شده باشه و ارزو دارم که هیچ غمی در دل نداشته باشید و شاد و خوشحال این عید را در یافته باشید /

 

خدای را شاکریم که بار دیگر بر ما منت نهاد و اینگونه الطاف خود را بر ما افزونی داشت و این توفیق را نصیب نمود تا ماه پربرکت رمضان را دریابیم و به آخر برسانیم نمیدانم چگونه و با چه زبانی تشکر کنم به خاطر این منتی که بر مانهاد و ما را توفیق دریافتن و عبادت در این ماه پر برکت را عطا نمود .

 

با باری گناه به این رمضان رسیدیم و با شرمساری به مهمانی رب ذوالجلال رفتیم سرافکنده و خجل در زدیم اما او با روی باز از ما پذیرایی کرد وفرمود بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ  ... این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی بازآ یا رب نه صد بار بلکه صدها بار توبه شکستیم و از یادت غافل شدیم مگیر که تاب گرفتنت نداریم بنده ایم هر چند که حق بندگی را ادا نکرده ایم اکنون که ما را به مهمانی خود خواندی و بدون اینکه در بزنیم در به روی ماگشوده ای قلم عفو بر دست گیر و بر گناهان مابکش به زیادی گناهان ما منگر که بس شرمساریم به فزونی رحمت خود نظر کن و حال که میزبانی ما را خود به عهده گرفته ای به گونه ای این میهمانی را به اتمام برسان که دیگر سنگینی این بار اذیتمان نکند.

پادشاها جرم ما را در گذار ما گنه کاریم و تو آمرزگار

تو نکو کاری و ما بد کرده ایم جرم بی اندازه بی حد کرده ایم

سال ها در فسق و عصیان گشته ایم آخر از کرده پشیمان گشته ایم

روز و شب اندر معاصی بوده ایم غافل از یوخذ نواصی بوده ایم

بی گنه نگذشته بر ما ساعتی با حضور دل نکرده طاعتی

بر در آمد بنده ای بگریخته آبروی خود به عصیان ریخته

مغفرت داریم امید از لطف تو زانکه خود فرموده ای لا تقنطوا

بهر الطاف تو بی پایان بود نا امید از رحمتت شیطان بود

نفس و شیطان زد کریما راه من رحمتت باشد شفاعت خواه من

چشم دارم کز گنه پاکم کنی پیش از آن کاندر لحد خاکم کنی

اندر آن دم کز بدن جانم بری از جهان با نور ایمانم بری

+ افزوده شده یکشنبه 1388/06/29ساعت 18:59 به همت حمید  | 

      

 

به کرات و مرات می شنویم که داعیان و مبلغان شیعه به جای پاسخ دادن به شبهات وارد آمده بر پایه های مذهبشان!، اهل سنت را به تمثیل  و تشبیه باری تعالی به مخلوقات متهم می کنند و این علی رغم قدرنشناسی خود آنان نسبت به اسم و صفت خداوند است که موجب گرفتار آمدنشان در بحر شرک و کفر بوده و هست.

یکی از دشوارترین مباحث عقیده، بحث توحید اسماء و صفات است که همواره نقطه اختلاف و خط جدایی بسیاری از فرق اسلامی نیز بوده است.

اما اتهام تمثیل و تشبیه خداوند به خلایق  نسبت به اهل سنت، افترا و دروغی بیش نیست.

همواره به تفصیل این مبحث در کتب عقیدتی اهل سنت مطرح شده و به وجه احسن حق مطلب ادا شده است و اگر کسی آنان را مطالعه کرده و با دیده انصاف و تحقیق بدان نگریسته باشد قطعا می داند که اهل سنت از این تهمت مبراست.


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده شنبه 1388/06/28ساعت 4:19 به همت محمدامین  | 

داستان پیر چنگی در عهد حضرت عمر (رض) از زبان مولانا

آن شنیدستی که در عهد عمر                                 بود چنگی مطربی با کَرو فَر

بلبل از آواز او بی خودشدی                                     یک طرف ز آواز خوبش صد شدی

مجلس و مجمع دَمَش اراستی                                 وز نوای او قیامت خاستی

همچو اسرافیل که آوازش به فن                                مردگان را جان درآرد در بدن

خداوند می فرماید در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی بگیرید آنگاه هر کجا که باشید خداوند به شما می رسد ،نمی فرماید با اعمال نیک به من برسید بلکه می فرماید با چنین اعمالی من به شما می رسم شاه یا گدا بودن تاجر یا کارگر بودن شما هم هیچ تفاوتی برای خدا ندارد انجام کارهای نیک یعنی فروختن هنر و همه توانایی که دارید به خداوند ،کافی است به نام او و برای او باشد حتی اگر به ظاهر به بی مقداری یک لبخند هم باشد ، پاداش بی حسابش به شما خواهد رسید. این نکته ای بود که مطرب چیره دست داستان مولانا از آن غافل بود و تمامی هنرش را به ثروت و سکه های طلای بزرگان و ثروتمندان شهر می فروخت و هر چه در توان داشت در جهت رضایت مشتریان چند روزه اش به سر انگشتان هنر مند خود می ریخت و هر روز به آوازی دل انگیز تر ،غوغایی تازه به پا میکرد مولانا می فرماید:

مطربی کز وی جهان شد پر طرب                                          رسته از آوازش خیالات عجب

از نوایش مرغ دل پرّان شدی                                                وز صدایش هوش جان حیران شدی

اما غافل از اینکه روزگار پیری بی رحمانه در پیش است. که نه به جمال ماهرویان رحم می کند و نه به انگشت نغمه پردازان و نه به حنجره آواز خوانان .

چون برآمد روزگار و پیر شد               بازِ جانش از عجز پشّه گیر شد

گشت آواز لطیف جانفزاش                زشت و نزد کس نیرزیدی به لاش

آن ندای رشک زهره آمده                 همچو آواز خر پیری شده


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده پنجشنبه 1388/06/05ساعت 19:6 به همت حمید  | 
 
onLoad and onUnload Example